

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام .
خوبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟
خیلی وقت بود این وبلاگمو اپ نکرده بودم.
دلم براش تنگیده بود.
اینو امـروز دسـت یـکی از بـچـه ها دیدم خوشم اومد،گفتم بذارم.
شکسپیر:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن،سوی تو برگشت از ان توست و اگر
بر نگشت از اول برای تو نبوده.
دانشجوی زیست شناسی:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...او تکامل خواهد
یافت.
دانشجوی امار:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر دوستت داشته باشد
احتمال برگشتن زیاد است واگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد امکان پذیر نیست.
دانشجوی فیزیک:اگر کسی را دوست داری رهایش کن ... اگر برگشت به خاطر قانون جاذبه
است واگر نه یا اصطکاک بیش از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح
هماهنگ نبوده.
دانشجوی حسابداری:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر برگشت رسید
انبار صادر کن و اگر نه برایش اعلامیه بدهکار بفرست.
دانشجوی ریاضی:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر برگشت ،طبق قانون
(۲=۱+۱) عمل کرده واگر نه در عدد صفر ضربش کن.
دانشجوی کامپیوتر:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر برگشت از دستور
کپی- پیست استفاده کن و اگر نه بهتر اسـت که دیلیتش کنی.
دانشجوی خوشبین:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...نگران نباش بر میگردد.
دانشجوی عجول:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن... اگر در مدت زمانی معین
برنگشت فراموشش کن.
دانشجوی شکاک:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر برگشت از او بپرس
،چرا؟،
دانشجوی صبور:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر برنگشت منتظر باش تا
برگردد.
دانشجوی رشته صنایع:اگر کسی را دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر برگشت باز هم
به حال خود رهایش کن،این کار را مرتب تکــــــــــــــــــــــرار کن.))))))))))))))))))))
...
ساقی
کاش می دیدم چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!

اه , وقتی که تو،لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
اه وقتب که تو چشمات ،
ان لبالب از جاندارو را
سوی این تشنهء جان سوخته ،می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم میگردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم میکند ،ای غنچه رنگین!پرپر!

من ،در ان لحظه ،که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را
در اتش سبز!
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را میبینم
پیش از این ،سوی نگاهت ،نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش میگفتی چیست
انچه از چشم تو ،تا عمق وجودم جاریست.



***********************************************************
انسان باشیم
دانه می چید کبوتر،
به سر افشانی بید
لانه می ساخت پرستو،
به تماشا خورشید

صبح ,ازبرج سپیداران ،امد باز
روز , با شادی گنجشکان ،می شد اغاز.

نغمه سازان سراپرده دستان و نوا
روی این سبزه گسترده سرا پده رها.

دشت ،همچون پر پروانه پراز نقش ونگار
پر زنان هر سو پروانهء رنگین بهار.

هست و من یافتم در همه ذرات،بسی
روح شیدای کسی ،نور ونسیم نفسی!

میدمد در همه ،این روح نوازشگر پاک
می وزد بر همه ،این نور ونسیم از دل خاک!

چشم اگر هست به پیدا و نا پیدا باز
نیک بیند که چه غوغاست در این چشم انداز:

مهر،ون مادر ،می تابد ،سرشار از مهر
نور می بارد از اینه پاک سپهر

می تپد گرم،هم اواز زمان،قلب زمین
موج موسیقی رویش! چه خوش افکنده طنین

ابر،می اید سر تا پا ایثار و نثار
سینه ریزش را می بخشد بر شالیزار

رود،می گرید تا سبزه بخندد شاداب
اب،می خواهد جاری کند از چوب، گلاب!

خاک،می کوشد، تا دانه نماید پرواز
باد، می رقصد تا غنچه بخواند اواز!

مرغ،می خواند تا سنگ نباشد دلتنگ
مهر،می خواند تا لعل بسازد از سنگ!

تاک،صد بوسه ز خورشید رباید از دور
تا که صد خوشه چو خورشید بر ارد انگور!

سرو، نیلوفر نشکفته نو خاسته را
می دهد یاری کز شاخه بیاید بالا!

سر خوشانند،ستایشگر خورشید و زمین
همه مهر است و محبت،نه جدال است و نه کین.
اشک می جوشد در چشمه چشمم ناگاه
بغض می پیچد در سینه سوزانم ، آه!





***********************************************************

ارزو 

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم .



در زندگي درنگ کن و بينديش قبل از هر عکس العملي فکر کن ,صبور باش , ببخش و فراموش کن ,بگذار و بگذر از يک نفر گرفته تا هزاران نفر ، همه را دوست بدار.



اگر روزي کسي از من بپرسد که ديگر قصدت از اين زندگي چيست!؟؟؟ بگويم چون که من ميترسم از مرگ مرا راهي به غير از زندگي نيست.............



عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند ... مارکوس بیکل.




براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است.



سعي کن تو زندگي مثل زود پز باشي .... يعني تو اوج زماني که جوش مياري سوت بزن



كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛ كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود



* کوچه*
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به ذنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم.
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در اب
شاخه ها دست بر اورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ
یادم اید:تو به من گفتی:
از این عشق حذز کن!
لحظه ای چند بر این اب نظر کن
اب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش،فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم:حذر از عشق!- ندانم
سفر از پیش تو ،هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول،که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر،لب بام تو نشتم
تو به من سنگ زدی،من نه رمیدم،نه گسستم...
باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که:دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت ،ان شب و شب های دگر هم،
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم،
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم...
بی تو ، اما ، به چه حالی من از ان کوچه گذشتم!
( برگزیده از کتاب: گزیده اشعار فریدون مشیری )
*****************************************************************
عشقبازی*
عشق یک چشمهء زاینده است. همین که کمی از این چشمه را نوشیدی تمامی حکمت زندگی در تو جاری می شود و شکوفا میگردد... اما به تعبیری هم می توان گفت، عشق بزرگترین فریب روزگار است...

دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری،تو را دوست نمی دارد کسی که تو را دوست دارد،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است. زندگی یعنی این ....(دکتر علی شریعتی)




سلام
به همه دوستداران ارامش
امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد باشید
<بهترين ارزو ارامش براي ديگران است كه خود به ارامش خواهيم رسید>


************************************************************


هر کس داند حقیقت چیست
داند که عشق کدامست وعاشق کیست
در این راه مرد باید بود
و بادل پردرد باید بود
وهرکه را رنج بیشتر تمتع بیشتر.
عاشق باید بی باک باشد
اگر چه او را بیم هلاک باشد
عشق آدمی خوار است
نه نام دارد ونه ننگ
نه صلح دارد ونه جنگ
عشق علتی است بر دوام حیات
نه وسیلتی است بر اهتمام ممات
عشق دردی است که او را دوا نیست
و کار عشق هرگز به مدعا نیست
مدعای عشق بی بلا نبود
و چون بلایی رسد او را رد بلا نبود
عاشق هم آتش است وهم آب
هم ظلمت است و هم آفتاب
بی صبری در عشق عذاب جاودانی است
و بی اخلاصی در اطاعت وبال زندگانی است
عشق مایه ی آسودگی است
هر چند مایه ی فرسودگی است
هر چه عاشق نیست ستور است
روز را چه گنه زان که شب پره کور است
دل عاشق همیشه بیدار است
و دیده ی او گهربار است
محبت او پیوسته با محنت قرین است
عاشق را صد بلا در پیش و هزار در راه.
در این راه گریه ی یعقوب باید یا ناله ی مجنون
یا دل پر درد باید یا ناله ی پر خون
این جا تن ضعیف و دل خسته می خرند
کس عاشقی به قوت بازو نمی کند.


*********************************************************

خیال
اگر گل بودم تقديم وجودت مي شدم. اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را مینواختم اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غمهايت را بشويم دريغا نه گلم نه تارم نه باران ولي هرچه باشم هر كجا باشم دوس زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است به سوی او انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .
<< دکتر شریعتی >>








